امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 15 سال و 3 روز سن داره

امیرمحمدواسراکوچولو

بـی خوابی دایـی از گـریـه اسـراکـوچولـو

1390/8/21 13:38
نویسنده : Dayi Ramin
486 بازدید
اشتراک گذاری

سلام اسراکوچولو بازم مینویسم با کوله باری از دلتنگی یه چیزی یادم افتاد گفتم بنویسم چندروز بعده عروسی خان دایی بود که همه فرش های خونه رو داده بودیم قالیشویی مجبور شدیم همه تو یه اتاق بخوابیم ولی تو نذاشتی تا صبح بخوابیم اینقدر گریه کردی که من مجبور شدم برم اشپزخونه بخوابم اینم شاهکاری بود از شما بزرگ شدی حتما بخون فدات بشم شکلات داییزبانزباننیشخندنیشخند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان عرشیا
23 آبان 90 17:42
عید سعید غدیر خم مبارک. از امیر محمد کوچولو یه عکس بذار تا تا روی ماهشو ببینیم .اسرا که خیلی نازو دوست داشتنیه اینم یه شعر برای اسرای نازنین اسرا گل است ولاله لنگه داره نداره عطر گل و شکوفه از سرو روش میباره
مامان عرشیا
23 آبان 90 22:29
پسرخوب فکرکردی دایی بودن به این راحتیه اون موقعی که مارا بی خواب میکردی باید فکر اینجارو میکردی بابای عرشی ناناز